کد خبر: 7260
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۹ - ۱۹:۵۳
  • خبرنگار: زهرا بازیار
  • چاپ
معصومه ابتکار آیین پایانی مجمع ملی سازمان های مردم نهاد جوانان در شیراز

معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهوری در صفحه توئیتری خود از صدور اولین شناسنامه برای فرزند مادر ایرانی و پدر خارجی خبر داد.

به گزارش پیام خبر، معصومه ابتکار در صفحه توئیتری خود نوشت: تلاش‌ها به حاصل نشست و قانون اجرایی شد، اولین شناسنامه فرزند مادر ایرانی و پدر خارجی صادر شد.

وی افزود: این مطالبه مادران ایرانی با تلاش‌های مجلس دهم و دولت دوازدهم محقق شد.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

اخبار ویژه کرونا

آخرین اخبار

اجتماعی

گفتگو و تحلیل

  • شیراز گزینه نهایی میزبانی بازی های هندبال آسیایی

    شیراز گزینه نهایی میزبانی بازی های هندبال آسیایی

    با بررسی های انجام شده تا کنون، کمبودها و موارد لازم را به وزارت ورزش و جوانان اعلام کردیم و تا کنون دانشگاه آزاد اسلامی توانسته است سالن های خود را استاندارد سازی و آماده برگزاری مسابقات نماید. امید داریم تا هر چه زودتر دیگر سالن ها نیز آماده برگزاری مسابقات شوند.

  • اقدامات دانشجویان شیراز علیه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله / سردرگمی ساواک شیراز از فعالیت‌های سیاسی جوانان انقلابی

    اقدامات دانشجویان شیراز علیه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله / سردرگمی ساواک شیراز از فعالیت‌های سیاسی جوانان انقلابی

    ما که می دانستیم هدف اساسی و نهایی چنین مراسمی، ایجاد فضایی مملو از فساد و فحشاء در محیط دانشگاه است، ابتدا با انتشار اطلاعیه‌ای از دانشجویان خواستیم که در این اجتماع شرکت نکنند و تهدید کرده بودیم که چنانچه کسی در آن جمع حضور یابد مجازات خواهد شد و حداقل مجازات برای دختران شرکت کننده، پاشیدن روغن سیاه به سر و صورتشان بود. مجموع این تهدیدها به شدت بر نحوه کار تاثیر گذاشت

  • از خط مقدم جنگ تا پشتیبانی

    از خط مقدم جنگ تا پشتیبانی

    از دیگر فعالیت هایی که داشتیم یکی اش این بود که روزی سرهنگ معصوم زاده مرا صدا زد. گفت ما به یک چلچه نیاز داریم. چلچله موشک اندازی بود که همزمان 40 موشک را می توانست شلیک کند. کمی فکر کردم و گفتم چرا چهل تا، خب مثلاً اگر 60 تا بشود بهتر نیست؟ گفت: چه بهتر.

  • شرط ازدواج خود را رفتن به جبهه گذاشته بودم

    شرط ازدواج خود را رفتن به جبهه گذاشته بودم

    سال ۶۲، بعد از ازدواج راهی آبادان شدم تا در اونجا زندگی خودمو آغاز کنم. شوهرم پاسدار بود و بیشتر وقتشو تو جبهه سپری می کرد. منم به همراه دوستانی که پیدا کرده بودم تو همه کارها وارد می شدیم. از شستن لباس ها تا پرستاری در بیمارستان. گاهی هم به بیمارستان های صحرایی می رفتیم.