به گزارش پیامخبر؛ به اعتقاد ما شیعیان به ویژه و مسلمین عموما، این شبهای فرد پایانی رمضان، ویژگیهائی دارند که شبهای دیگر سال حتی شبهای دیگر رمضان فاقد آنند! بنا بقول قرآن حکیم، یک شب آن برتر و بهتراز هزار ماه است! چگونه است!؟ آری اینچنین فاصلههای زمانی کوتاه و گاه سرعت بر زمان پیشی میگیرد! درگذر از بحث کارشناسانه موضوع؛ با فرض پذیرفتن اینکه شب احتمالی ما در میان سه شب، امشب باشد، یا شب بیست و یکم و یا شب بیست و سوم، که اقوی نیز چنین است، در این شب بسیار مهم سرنوشتساز، ادعیه خاصی خوانده میشوند و باهدف قرب و ادراک، نمازهای ویژهای اقامه میشوند. در میان ادعیه وارد شده و بسیار مهم؛ دعای شریف جوشن کبیر است. این دعا به یکصد فراز تقسیم شده که همه خاص اسماء و صفات خدای سبحان و در پایان هر فراز از این دعای پر اثر، جملاتی تکرار میشوند که چنین است: سبحانک یا لا اله الا انت، الغوث! الغوث! خلصا من النار یارب! و معنی تحتاللفظی آن، اینست: پاک و منزهی از هر عیب و نقصان ای آنکه جز تو خدائی نیست! اینک بفریادمان رس! بفریادمان رس! ما را از آتش آزاد و خلاص کن!! من با خود اندیشیدم، نه خداوند ناشنواست و نه اینقدر تکرار لازم است و نه این همه خستگی را نیاز!! یافتم که آنقدر آتشهای درون و برونمان فزونند که بیش این ها نیاز است به تکرار! یافتم که ما انسانها از درون خود و هم از برون، در میان شعلههائی از آتشهائی هستیم! و غفلت، ما را از سوزشمان، باز داشته است! نه آن آتشها را میبینیم و نه ادراک میکنیم! و یا آنکه خود را به تجاهل زدهایم! به نرمی و تدریج میسوزیم و خاکستر میشویم، میسوزانیم و خاکستر میکنیم، میشکنیم و میشکنانیم و دائم خود، آتشبیار معرکه خویشیم و شعلهها را مشتعل، حفظ میکنیم! کافیست بل، ضروتاً لازم است تا قدری سینههای آلوده خود را صاف و صیقل دهیم تا... با چشمانی اشکبار، همه چیز خود را بر باد رفته میبینم! و با خود میگوییم: پروردگارا! سبحانا! ارزشهای انسانی ما سوخت و خاکستر شد!! دیگر چه اندوختهای مانده!؟ آتش حقیقتاً تنها آنست که ما میبینیم، یا غیر آن نیز هست!؟ آتشی که ارزشهای والای انسانیم را هدف گرفته، سوزانندهتر نیست!؟ خرد و اندیشه، آگاهی و شعور را چگونه نابخردانه به آتش میکشیم!؟ ذهن را چگونه تخریب میکنیم و لانه بیخردی قرارش میدهیم! خودستیز و خردسوزیم، خودسوز و خردستیزیم! آیا تکیه بر جهل وتعصب، آتش نیست؟ هیزمهای این آتشها چیستند؟ آتشبیار معرکه کیستند؟ اگر من نیستم پس کیست!؟ این همه خرافات و جهل و نامعقولات؛ آتش نیستند!؟ بخود نیامدن، خود، گدازندهتر نیست؟ عقول و خردها را پل ضد ارزشها قرار دادن، آتش نیست؟ آیا از نتایج این آتشها، خسارات و تباهیها نیست؟ اینست کمالات ما انسانها؟ ما برای این ویرانی، آمدهایم؟ سزاست که برای هر خصلت نامعقولمان که خود آتشهائی بس سوزاننده هستند، بانگ الغوث و خلصنائی سوزناک، از عمق جان بر آریم! تا شاید از مابقی عمر مانده، چیزی دستگیرمان شود! و از کاروان خسارت به کاروان فلاحت و رستگاری، ورود کنیم و وجودی تغییر یافته و متحول، یابیم. من در این شب سراسر نور و رحمت، برای همه عزیزانم، شناخت و یافتن هر آتشی را سفارش میدهم و خروج و خلاصی از اینها را توصیه مینمایم و در این راه از حضرت رب ودود و خدای سبحان و عفو، مدد میجویم! خدایا! این زره را آنچنان بر وجودمان بپوشان تا از گزند هر آتش، حسد، خشم، کینه، عجب، کذب، شرک، ستم، گزش و... ایمن گردیم! آمین اگر امشب دلی شکست فراموشم نکنید... عبدالحسین پیروان










