پیام خبر:
تقدیم به کریم خاندان کرامت حضرت امام حسن مجتبی (ع)
«بر آستان اشک»
سلام ای آفتاب روشن تابیده بر جانم
یکی از خاکساران شما از خاک ایرانم
تمام اهل ایران عاشقان خاندان نور،
و من مست کرامات کریم این کریمانم
نمک پرورده ی احسان بسیار شما هستم
و پای درس اخلاق شما عمری ست مهمانم
امامِ شعر های بی شمار مانده در قلبم!
اتمامِ بیت های بی قرار زیر بارانم!
دلم با توست هرجایی نشانی از خدا جاری ست
اگر در دشت ها در جاده ها یا در بیابانم
همیشه در همه احوال و افکارم دلم با توست
امر سرمست اگر سرخوش اگر سردرگریبانم
اگر بر فرشی از بال ملائک چون پرِ کاهی
نشسته در صفوف روضه ی شاه شهیدانم
اگر در آسمان های شمال شرقیِ اشراق
مقیم سایه پر مهر خورشید خراسانم
ولی هربار در هربارگاهی دست بر سینه
مؤدب رو به ایوانی زیارتنامه می خوانم،
اگر از شوق سرشارم اگر از اشک لبریزم،
پریشانم، پریشانم، پریشانم، پریشانم
دلم زخمی ست از آن مستطیل ساده ی معصوم
که یاد غربتش آتش می اندازد به وجدانم
مساجد در بیابان های ما هم گنبدی دارند
و داغی ست بر اندوه انبوه دوچندانم
... واین ها تازه بخشی از حکایات دلم با توست
هزاران شعله جانسوز دارم در نیستانم
همین که مادری با کودکی در کوچه می بینم
تمام روز غرق روضه هایت می شود جانم
قرارم روضه خواندن نیست در این شعر می دانم
مرامت راه ها را بسته بر داغ فراوانم
... و "روزی نیست چون روز حسین تشنه مظلوم "
به روی چشم! بر آن شاه عطشان روضه می خوانم
به یاد خیمه ها تا شامگاه حشر می سوزم
به یاد کشته ها تا انتقام سرخ سوزانم
و با این روح مجروحم تمام روزهایم را
پریشان اسیران شب شام غریبان
صدای گام های منتقم در جان مان جاری ست
به استقبال او بر آستان اشک می مانم
سید محمد امین جعفری حسینی
- برچسب
- شعر
- امام حسن مجتبی










